محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

823

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

حرير چينى قيمتش هزار هزار درم . قتيبه گفت : چه بينيد ؟ گفتند : خريدن او خويشتن را زيادتى باشد اندر غنيمت مسلمانان ، و ليكن ندانيم كه از او چه فعل آيد مسلمانان را . قتيبه گفت : و الله كه ديگر هيچ مسلمانان از تو نترسند ، و بفرمود تا گردنش بزدند . و ايدون گويند كه چون قتيبه بيكند بگشاد ، از زرينه و سيمينهء زنان چندان يافت كه حد و اندازه پديد نبود . قتيبه عبد الله بن وألان العدوى را بر آن غنيمت به پاى كرد تا آن را همه بگداختند و به نزديك قتيبه آوردند و سبيكهء گداخته او را نمودند ، صد و پنجاه هزار مثقال زر از او بيرون آمد . و به بيكند مالهاى بىاندازه يافتند . و چندان مال بود كه از همه خراسان نيافته بود . قتيبه به مرو بازآمد ، و مسلمانان قوى شدند و سلاح و اسب خريدند و ميان ايشان به خصومت كشيد و با يك ديگر جنگ كردند و اندر خريدن سلاح ستيزه كردند و زيادت مىكردند . و چنان شد كه قيمت نيزه اى به هفتاد درم و زرهى به هفتصد درم و تيغ و شمشير به مقدار نيك و بدى به ستيز يك ديگر . و كميت شاعر اندر صفت غنيمت بيكند ايدون گويد : ويوم بيكند لا تحصى عجائبه * و ما بخاراء ممّا أخطأ العدد و به سلاح خانهء بيكند سلاح بسيار يافتند ، و قتيبه نامه نوشت به حجّاج و از او دستورى خواست به دادن آن سلاحها به سپاه . حجّاج دستورى داد . آن همه بر ياران بخشيد . و چون وقت بهار ببود قتيبه از مرو برداشت و رود بگذاشت و سوى مسكن شد ، و آن از جملهء بخارا است . ايشان صلح خواستند . قتيبه اجابت كرد . و ايدون گويند بيرون از اين كتاب كه در ميان غنيمتهاى بيكند اندر بتى زرين بود پنجاه هزار مثقال ، و دو دانهء مرواريد بزرگ در چشمهاى وى . چون قتيبه آن را بديد عجب بماند و شگفت آمدش از آن بت و از روشنى آن مرواريدها . كس فرستاد و مغان آتشكده را بخواند و گفت : مرا بگوييد كه اين هر دو دانهء مرواريد بدانجا چگونه افتاده است ؟ گفتند : يك روز دو مرغ بيامدند از هوا و در پشت اين بتخانه بيستادند و اين دو مرواريد از منقار بيفگندند . پس بپريدند . قتيبه را از آن عجب آمد و آن پنج يك غنيمت با آن مرواريدها به حجّاج فرستادند .